|
می ترسم ... می ترسم از بی تو ماندن ، بی تو مردن از وهم شب های تنهایی ؛ کابوس رفتن تو ، ماندن من ... می ترسم از این بستر بی تو ، تو بی من در آغوش دیگری ... می ترسم از هم خوابگی با خیال تو، تو با دیگری ... می ترسم از این تخت خالی ، آغوش خیالی اشک سرد ، گریه ی درد توی بی من ، منِ بی تو در بستر تب دار یک مرد ... ... تو آمده ای و بالشم هنوز خیس است از اشکِ ترس ترس رفتن تو ، ماندن من ... .. . + نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 12:1 توسط مونا |
|
| ||||||