|
فنجانم خالی است چشمانت را سر می کشم که هنوز هم کودکانه از من فراریند و چه طعم شیرینی دارد این نگاه مشوش داغ و چه می خندد این قهوه ... بیدار که می شوم نه فنجانی هست و نه چشمی یخ می کنم ، سست می شوم ، می بازم نگاهم به تمنای نگاهت باز می خوابم ... + نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 21:3 توسط مونا |
|
| ||||||