تبليغاتX
من و تو و یه برگ از تنهایی - جیب های پاره ی من

من و تو و یه برگ از تنهایی

سوراخ جیب هایم چه زار می زنند ...

تمام رازهایت را به دخترکان سر کوچه بخشیدم

چقدر شادی به چشم هاشان می آمد و از دهانشان می رفت

تا انتهای هر کوچه ی کهنه ی ابدی

که روزگاری من را به تو می رساند

و امروز به تنهایی ...

دلت در در امتداد همین پیچ ها از جیب های پاره ام افتاد

و سهم دخترکی شد چند ساله و من

تا ناکجای این پس کوچه های پرت

جیب هایم را سرزنش کردم که راز نگهدار نبودند ؛

و چقدر زار می زنند ...

+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386 18:52 توسط مونا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اشک هایم را به نخ کشیدم و از گردنت آویختم ...
چقدر این مروارید های سیاه به چشمان خسته ات می آید....


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

خرداد 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386



پیوندها

ملوان خسته
خدایا شکرت برای اینکه ...
یک فنجان چای
ترشیده ها
دختر شرق
کاش شب دیدن تو همیشه یلدا بود
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
تنهاترین
فوتولیا
شیطان تسبیح به دست
خزان.سرد
با یاد تو همیشه عمرم تموم نمیشه
ذهن رسپی
لیلا.ساسان
خلوت تنهایی من ...
ایرج جنتی عطایی
مونامور
DNA
ری را
دختری که سلام نمی کند
بیراهه ای در آفتاب
حرف های من با خودم
مترسک فیلسوف
شب_تنها
پارادیس
دل کوچولو
مرهم سکوت
دور از خانه ... یادداشت های شبلی
اتوبوس متروک
ناله های تنهایی من
خوشه تلخ
اشک های کاغذی
تنها برای تو
آدم عجیب
آقای ایکس بدون خانم ایگرگ
ای ستاره باورت نمی شود!!
بی خیالی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin