تبليغاتX
من و تو و یه برگ از تنهایی - قصه امان به کجا رسید؟

من و تو و یه برگ از تنهایی

سفیدی این کاغذ به من طعنه می زند،
مثل سیاهی دستان کودک گردو فروش
و کبودی صورت آن دختر معصوم.
قصه امان به کجا رسیده بود؟
به انتهای این دنیا؟
شاید هم به آخر این جهنم سرد
این جهنم یخ زده ی ذهنم که متعفن شده
آتشی بگیران شاید ذهنم گرم شود.
فلسفه ی بی گناهی سفید این کاغذ
گناه سیاهی قلمم را فریاد می زند
اما چه فایده که من
گرم عشقبازی با دستان تو
پوسیدن نیلوفر را روی این لجنزار به تماشا نشستم
و چشمانم را به روی ضجه های یک فرشته
بستم، کبود شده از ضربه های وحشی باد .
آخ ذهنم سرد است!
آتشی بگیران شاید کمی گرم شود.
قصه امان به کجا رسید؟
به انتهای این برزخ
به عمق این شهر آفت زده ی بی تفاوت منگ
و من...
و تو ...
و ما...
به تماشای از بین رفتن باکرگی دخترکی معصوم ایستاده ایم
و دست می زنیم برای سکوت خفقان آور این خراب آباد
و باز هم غرق می شویم در این عشق اساطیری
که نخ نما شده از پا خوردن های مداوم
و...
آخ !...آتشی بگیران شاید کمی گرم شود این ذهن پوسیده
قصه امان به کجا رسیده بود؟ ...
...

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386 23:3 توسط مونا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اشک هایم را به نخ کشیدم و از گردنت آویختم ...
چقدر این مروارید های سیاه به چشمان خسته ات می آید....


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

خرداد 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386



پیوندها

ملوان خسته
خدایا شکرت برای اینکه ...
یک فنجان چای
ترشیده ها
دختر شرق
کاش شب دیدن تو همیشه یلدا بود
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
تنهاترین
فوتولیا
شیطان تسبیح به دست
خزان.سرد
با یاد تو همیشه عمرم تموم نمیشه
ذهن رسپی
لیلا.ساسان
خلوت تنهایی من ...
ایرج جنتی عطایی
مونامور
DNA
ری را
دختری که سلام نمی کند
بیراهه ای در آفتاب
حرف های من با خودم
مترسک فیلسوف
شب_تنها
پارادیس
دل کوچولو
مرهم سکوت
دور از خانه ... یادداشت های شبلی
اتوبوس متروک
ناله های تنهایی من
خوشه تلخ
اشک های کاغذی
تنها برای تو
آدم عجیب
آقای ایکس بدون خانم ایگرگ
ای ستاره باورت نمی شود!!
بی خیالی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin