|
وای ! شکست ... اشک ... ریخت ؛ آینه ها می خندند به هجوم گنگ تنهایی ، می گریم ... برای تکه های شکسته تصویرم ، پژواک عدم ، طرحی غمگین و ترک خورده ، پوزخندی به کشیدگی جدایی ، خرده هایی به وسعت تو ، که بی صداتر از اشک ها فریاد می کنی ... خاموش می گریم ، آینه ها غوغا می کنند وای ! باز شکست ... + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 23:25 توسط مونا |
|
| ||||||