من و تو و یه برگ از تنهایی
از وقتی که رفته ای
روی عکست با خط میخی نوشتم قلب و به سینه ام سنجاق کردم ...
آخ ...
نمی دانم این درد سوزن است
یا درد نبودنت ؟!!
از وقتی که رفته ای ، سینه ی بی قلبم را بخیه می زنم ...
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 20:29 توسط مونا |
اشک هایم را به نخ کشیدم و از گردنت آویختم ...چقدر این مروارید های سیاه به چشمان خسته ات می آید....
ملوان خسته خدایا شکرت برای اینکه ... یک فنجان چای ترشیده ها دختر شرق کاش شب دیدن تو همیشه یلدا بود یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد تنهاترین فوتولیا شیطان تسبیح به دست خزان.سرد با یاد تو همیشه عمرم تموم نمیشه ذهن رسپی لیلا.ساسان خلوت تنهایی من ... ایرج جنتی عطایی مونامور DNA ری را دختری که سلام نمی کند بیراهه ای در آفتاب حرف های من با خودم مترسک فیلسوف شب_تنها پارادیس دل کوچولو مرهم سکوت دور از خانه ... یادداشت های شبلی اتوبوس متروک ناله های تنهایی من خوشه تلخ اشک های کاغذی تنها برای تو آدم عجیب آقای ایکس بدون خانم ایگرگ ای ستاره باورت نمی شود!! بی خیالی
Design by : Night Skin