|
گُر گرفت تنم زیر نگاه های تب آلوده و مست و ترسی شیرین وقتی بوسه هات سنجاق لب هام می شد ! ... گل یا پوچ کلمه است انگار دوستت دارم در دهان توست پوچ روی تن من ! ... حرفی بزن چرا زبانت گره خورده است ؟ ! چرا همیشه دست از پا درازتر اخراجت می کنند از بازی من و تو و عشق قبل از اینکه در چشم هات طلوع کنم و آب شود ذهنم از شرم فرصتی بده ! ... این خوابِ خراب زودتر از من برده تو را بگو باختم تا قلبم را باز کنم و گل به روی این شعر بریزم ! ... پوچ ! ... + نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 14:11 توسط مونا |
رنگ می پاشم به چشم هام تا نقاشیت کنم که سال هاست زمینه ی هیچ بومی تبوده ایم می کشم تو را ، خودم را آن طرف تر از بغض های شاعرانه و خنده های قرمز لب هات ! ... راستی ! چه رنگی به چشم هات بزنم که مرا عاشقانه ببیند ؟ ... + نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 14:5 توسط مونا |
|
| ||||||