تبليغاتX
من و تو و یه برگ از تنهایی


من و تو و یه برگ از تنهایی

من موندم و ...

گُر گرفت تنم 

زیر نگاه های تب آلوده و مست

و ترسی شیرین

وقتی بوسه هات سنجاق لب هام می شد ! ...

گل یا پوچ کلمه است انگار

دوستت دارم در دهان توست

پوچ روی تن من ! ...

حرفی بزن چرا زبانت گره خورده است ؟ !

چرا همیشه دست از پا درازتر

اخراجت می کنند از بازی من و تو و عشق

قبل از اینکه در چشم هات طلوع کنم

و آب شود ذهنم از شرم

فرصتی بده ! ...

این خوابِ خراب زودتر از من

برده تو را

بگو باختم

تا قلبم را باز کنم و

گل به روی این شعر بریزم ! ...

پوچ ! ...

نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 14:11 توسط مونا | |

رنگ می پاشم به چشم هام

تا نقاشیت کنم

که سال هاست زمینه ی هیچ بومی تبوده ایم

می کشم تو را ،

خودم را آن طرف تر از بغض های شاعرانه

و خنده های قرمز لب هات ! ...

راستی !

چه رنگی به چشم هات بزنم

که مرا عاشقانه ببیند ؟ ...

نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 14:5 توسط مونا | |


Design By : Night Skin