تبليغاتX
من و تو و یه برگ از تنهایی

من و تو و یه برگ از تنهایی

من و تو شروع شدیم

آغازمان را به یاد ندارم

شاید زمانی که تو زاده شدی و من نیز زاده شدم

شاید هم زمانی که تو دوباره متولد شدی و من نیز در تو متولد شدم

حالا دیگر چه فرقی می کند از کجا شروع کرده ایم

اما من پایانمان را خوب به خاطر دارم

همین سه روز پیش بود

همین سه شنبه ، همین سه شنبه ای که نمی دانم اجازهء توهین به آن را دارم یا نه

نمی دانم در ایم سه شنبه من در تو مرده ام یا نه ؟

اما تو هنوز در من زنده ای

اصلا من دیگر نیستم هر چه هست تو ای

ـ بازم که با احساست می نویسی تو دختر !

اگر کنارم بودی حتما این را گفته بودی

و با منطقت محکم توی گوش احساسم می زدی

ـ ای آقا ... چرا می زنی ؟ آخه مثلا من جنس ظریفم و تو ...

نه تو از من ظریف تری

همیشه گونه های احساسم از ضرب دست منطقت سرخ است

اما منطق تو نیز زیر احساس من کبود شده است

آه ! سه روز از پایانمان می گذرد

احساسم هنوز گریه می کند اما منطقم هنوز خاموش است


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 11:4 توسط مونا |


بیش از این توان گریه ندارم

لبخند بر لبانم خشکیده است

درونم طوفانی است

باد بر آرامش قلبم طعنه می زند

باران تکرار گریه های من است

بادبادک های خیس بر زمین سرد نمناک ضجه می زنند

با تمام وجود فریاد می زنم :

" کودکی هایم کو ؟ "

طوفان فریادم را می بلعد و خیره به سکوتم نگاه می کند

کودکی واژهء دوری شده است برای نزدیکی های تنهای ذهنم

آن زمان که هنوز تنهایی برایم تقدس داشت

و واژه ای نبود که عشق را فریاد زند

اکنون منطق عشق با تمام قدرت بر وجودم پا می کوبد

تنهایی صلیبی شده واژگونه

می ترسم از این شیطنت مرگبار

تلاطم این دریا آغوش مرا می خواهد برای آرامش

همانگونه که عشقبازی موج ها در آغوش ساحل آرام می گیرد

اما ساحل ، ساحل غرق می شود در این هوسبازی بی پایان

می خواهم دریا را با تمام وجود در آغوش بگیرم

تنها دریا است که تو را با تمام امیدهایت تکرار می کند در ذهن پوچم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 19:56 توسط مونا |


هر دوشون از کنار هم رد شدن . چشمشون به چشم هم افتاد . قلبشون لرزید . هیچ کدوم اما جلو نرفتن . فقط خیلی بی اعتنا از کنار هم رد شدن . روز بعد دوباره همون اتفاق تکرار شد و روز بعد و روزهای بعد از اون.

یه روز که از کنار هم رد می شدن ، پسر جلو رفتو به دختر لبخند زدو سلام کرد . یه شاخه گل توی دستش بود . اونو به دختر داد و رفت . دختر خشکش زد . نمی دونست چی بگه . از خوشحالی گریه کنه یا فریاد بزنه و بگه چی توی دلش می گذره . داشت دور شدن پسر رو تماشا می کرد . به فکرش رسید فریاد بزنه که صبر کن . منم دوستت دارم نرو اونجا یه پرتگاه هست . پسر همچنان داشت می رفت و به پرتگاه نزدیک و نزدیکتر می شد . دیگه نتونست طاقت بیاره . دنبال پسر دوید و گفت : " صبر کن منم دوست دارم "

پسر خوشحال برگشت و گفت : " منم دوستت دارم "

اما یه دفعه زیر پاش خالی شد . داشت می افتاد که دختر دستش رو گرفت . اون گل هنوز توی دست دختر بود اما حالا دیگه خاراش داشت توی دستش فرو می رفت و دستش رو زخم می کرد . دختر اما دست پسر رو ول نکرد .

پسر گفت : " تو نمی تونی منو بالا بکشی . دستات دارن خون میان . " دختر اما باز ولش نکرد .

دستای پسر هم زخم شد . دختر پسر رو ول نکرد . خودش هم داشت می افتاد اما باز پسر رو ول نکرد .

پسر اما نتونست درد کشیدن دختر رو تحمل کنه . دست دختر رو ول کرد و ...

دختر خیره به اعماق پرتگاه نگاه کرد و بعد به دستای خونیش خیره شد که حالا یه گل روز توش بود که داشت پژمرده می شد . دختر با خودش گفت : " تا اون پایین راهی نیست . حالا که اون رفته پس منم می تونم برم . " و پرید .

روز بعد همه فقط یه گل رز پیدا کردن که ازش خون می چکید .

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 1:28 توسط مونا |


دیگر تکرار شکستن هایت را باور ندارم

برایم حرفی تازه بزن

اشک هایم را معنا کن

لبخندم که دیگر بی معنا شده است

این بار این منم که تو را اسیر خواهم کرد

بازگشتی برای تو نیست

به حبس ابد محکومی

حتی اگر ضربه های سخت بی محبتی را سخنانت بر سرم خراب کنند ؛

باز هم نخواهم گذاشت که برای فهمیدنم ، تنهایم بگذاری

این بار من تو را به خاطر تمام لحظه های پر خاطره امان نگاه خواهم داشت

نه دیگر تنهاییت را تاب نخواهم آورد

حتی اگر برای من به من پشت کنی

این بار کلامم سرد است و دهشتناک

ام قلبم تب کرده است از هجوم بی وقفهء عشق بی انتهایمان

باز هم اشک هایم را معنا کن

که حتی باران هم در مقابلش بی معنا است

اشک هایم را معنا کن

که لبخندم برایت تکراری است

اشک هایم را معنا کن

که رد پای گرمشان بر گونه هایم داغ عشق تو را حک کرده است

اشک هایم را معنا کن

...

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 10:16 توسط مونا |


دلم گرفت از این تنهایی غریبت

ای تنهاترین سرخ پوش

لحظه های بودنت را با اشک هایم خواهم خرید

اشک هایی که حتی ذره ای از تیره روشن وجودت را نخواهند فهمید

حال دیگر تو معنای ۳۶۵ را خوب می دانی

بانوی من هنوز بسیار تازه ها مانده که با نگاهت آشنا نیست

خاموشیت را چگونه معنا کنم

که حتی حتی فرصت تجربهء کلامت را از من گرفته ای

بانوی من با این آشفته بازار ذهنم جه کنم

هنوز بسیارند چراهای بی پاسخ

تمنایم را کودکانه مدان

می فهمم که این تیرگی است که نور را می بلعد

و یا شاید نور است که تیرگی می زاید

تنهایی ات تمام تاریکی را روبه رویم نشانده است

اما چشمانم از امید آمدنت در این تاریکی به راهی روشن است

منتظرت نشسته ام تا باز گردی ...

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386 16:47 توسط مونا |


باز هم تکرار ، تکرار فاصله ، تکرار جدایی

باز هم آهنگ دوبارهء خداحافظ

باز هم اشک های سرگردان بر گونه های خسته

باز هم آغوش هایی که هنوز از گرمای با هم بودن سیر نشده اند

داستان کهنهء فاصله و جدایی

آن لحظه که عشق آغاز شد جدایی رنگ گرفت

دستانم پر شد از تمنای با هم بودن

و گر گرفت از تب سرد عشق

برقی در چشمانمان درخشید

اما ناگاه جدایی سر رسید تا عشق را با تمام زیباییش درک کنیم

آری ، رفتی و مرا ترک کردی

تا وجودم را درک کنی و عشقت را در قلبم بریزی

رفتی تا محبتت را با حسرت چشمانت معنا کنم

اما اکنون تمام وجودم انتظار است و انتظار که احتیاجت را می فهمم

کاش برگردی تا هنوز بودنت را زمزمه می کنم

کاش برگردی تا هنوز فراموشی قانون عشقت نشده

کاش برگردی تا هنوز ...

...

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386 10:11 توسط مونا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اشک هایم را به نخ کشیدم و از گردنت آویختم ...
چقدر این مروارید های سیاه به چشمان خسته ات می آید....


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1388

فروردین 1388
آذر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386



پیوندها

ملوان خسته
خدایا شکرت برای اینکه ...
یک فنجان چای
ترشیده ها
دختر شرق
کاش شب دیدن تو همیشه یلدا بود
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
تنهاترین
فوتولیا
شیطان تسبیح به دست
خزان.سرد
با یاد تو همیشه عمرم تموم نمیشه
ذهن رسپی
لیلا.ساسان
خلوت تنهایی من ...
ایرج جنتی عطایی
مونامور
DNA
ری را
دختری که سلام نمی کند
حرف های من با خودم
مترسک فیلسوف
شب_تنها
پارادیس
دل کوچولو
مرهم سکوت
دور از خانه ... یادداشت های شبلی
اتوبوس متروک
ناله های تنهایی من
خوشه تلخ
اشک های کاغذی
تنها برای تو
آدم عجیب
آقای ایکس بدون خانم ایگرگ
ای ستاره باورت نمی شود!!
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin