تبليغاتX
من و تو و یه برگ از تنهایی

من و تو و یه برگ از تنهایی

وای ! شکست ...

اشک ... ریخت ؛

آینه ها می خندند

به هجوم گنگ تنهایی ،

می گریم ... برای تکه های شکسته

تصویرم ، پژواک عدم ،

طرحی غمگین و ترک خورده ،

پوزخندی به کشیدگی جدایی ،

خرده هایی به وسعت تو ،

که بی صداتر از اشک ها فریاد می کنی ...

خاموش می گریم ، آینه ها غوغا می کنند

وای ! باز شکست ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 23:25 توسط مونا |


فنجانم خالی است

چشمانت را سر می کشم که هنوز هم کودکانه از من فراریند

و چه طعم شیرینی دارد این نگاه مشوش داغ

و چه می خندد این قهوه ...

بیدار که می شوم نه فنجانی هست و نه چشمی

یخ می کنم ، سست می شوم ، می بازم

نگاهم به تمنای نگاهت

باز می خوابم ...

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 21:3 توسط مونا |


منم اسطوره ی سنگی،

با همان لبخند اغواگر،

و خنجری که بوی مرگ می دهد از سلاخی شب های گذشته

که در آن عشق را سر بریدند در قربانگاه واقعیت ...

منم اسطوره ی سنگی ،

با همان لبخند اغواگر ؛

مجالی هست ، دمی بنشین

که اینجا سنگ خارا بس فراوان است ...

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 20:34 توسط مونا |


روی عکست با خط میخی نوشتم قلب و به سینه ام سنجاق کردم ...

آخ ...

نمی دانم این درد سوزن است

یا درد نبودنت ؟!!

از وقتی که رفته ای ، سینه ی بی قلبم را بخیه می زنم ...

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 20:29 توسط مونا |


دلم برایت تنگ شده ،

به اندازه ی تمام قفس های قفل

که هر روز خاطرات آخرین مرغ عشق را مرور می کنند ،

و به اندازه ی تمام استکان های یخ کرده ی چای

که نه مثل قهوه تلخ اند و

نه مثل من سرد ،

و به اندازه ی تمام تخت های خالی

که حتی به قدِ من هم جا ندارند .

دلم برایت تنگ شده ،

نه به آن اندازه که قفس ها را دور بیاندازم

و با استکانی چای تلخ

ـ در حسرت یک خواب ـ به تخت خیره شوم و

در سکوت اشک هایم را به نخ بکشم ...

" دلتنگی ها کم نیست "

نه ، مدت هاست دلم را به دوره گردی نابینا فروخته ام ...

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 4:21 توسط مونا |


سوراخ جیب هایم چه زار می زنند ...

تمام رازهایت را به دخترکان سر کوچه بخشیدم

چقدر شادی به چشم هاشان می آمد و از دهانشان می رفت

تا انتهای هر کوچه ی کهنه ی ابدی

که روزگاری من را به تو می رساند

و امروز به تنهایی ...

دلت در در امتداد همین پیچ ها از جیب های پاره ام افتاد

و سهم دخترکی شد چند ساله و من

تا ناکجای این پس کوچه های پرت

جیب هایم را سرزنش کردم که راز نگهدار نبودند ؛

و چقدر زار می زنند ...

+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386 18:52 توسط مونا |


گُر گرفت تنم 

زیر نگاه های تب آلوده و مست

و ترسی شیرین

وقتی بوسه هات سنجاق لب هام می شد ! ...

گل یا پوچ کلمه است انگار

دوستت دارم در دهان توست

پوچ روی تن من ! ...

حرفی بزن چرا زبانت گره خورده است ؟ !

چرا همیشه دست از پا درازتر

اخراجت می کنند از بازی من و تو و عشق

قبل از اینکه در چشم هات طلوع کنم

و آب شود ذهنم از شرم

فرصتی بده ! ...

این خوابِ خراب زودتر از من

برده تو را

بگو باختم

تا قلبم را باز کنم و

گل به روی این شعر بریزم ! ...

پوچ ! ...

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 14:11 توسط مونا |


رنگ می پاشم به چشم هام

تا نقاشیت کنم

که سال هاست زمینه ی هیچ بومی تبوده ایم

می کشم تو را ،

خودم را آن طرف تر از بغض های شاعرانه

و خنده های قرمز لب هات ! ...

راستی !

چه رنگی به چشم هات بزنم

که مرا عاشقانه ببیند ؟ ...

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 14:5 توسط مونا |


قلمم بی تابه ، می نویسم از خودمون تند تند ، تن این کاغذ تب کرده ، می ترسم آتیش بگیره و بسوزیم ، خیلی از خودمون نوشتم و پرش کردم از اسم تو.
این بار نوبت این غریبه هاست که بسوزند ، نه قصه ی ما ، حتی اگر گفتنش گناه باشه ، ما که بارها و بارها سوختیم از سرمای شرم حرف های نگفته ، تو هم که گونه هات سرخ شده ، به سرخی این قصه ، سوختی ، از تب این کاغذ و از سرمای این شرم ، این دست و اون دست نکن ، قصه توی دست های منه ، سرخ و
هوس انگیز؛ پس حرفت رو بزن ، یه دوستت دارم که دیگه این حرف ها رو ندارهحالا چه تو بگی ، چه من
مگه فرقی هم می کنه ، ما که هر دو به یه جا می رسیم ، آخر این قصه بازم می رسیم به هم ...
پس بگو بذار همه ی این دنیا بدونن ، آخرش که تو می شی آدم و منم می شم حوا ، اما این بار من سیب رو گاز می زنم و تن کاغذی همشون آتیش می گیره از سرخی این قصه و پرتمون می کنن ، از این دنیا به دنیای خودمون .
حالا دیدی که هر دو باز هم به یه جا می رسیم ، آخر این قصه باز هم می رسیم به هم ، حالا چه فرقی می کنه ، چه توی این دنیاچه توی دنیای خودمون ؛ پس یا تو حرفت رو بزن یا بذار من یه گاز گنده به این قصه بزنم
سیبمون که دیگه به آخرش رسیده ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 0:56 توسط مونا |


سفیدی این کاغذ به من طعنه می زند،
مثل سیاهی دستان کودک گردو فروش
و کبودی صورت آن دختر معصوم.
قصه امان به کجا رسیده بود؟
به انتهای این دنیا؟
شاید هم به آخر این جهنم سرد
این جهنم یخ زده ی ذهنم که متعفن شده
آتشی بگیران شاید ذهنم گرم شود.
فلسفه ی بی گناهی سفید این کاغذ
گناه سیاهی قلمم را فریاد می زند
اما چه فایده که من
گرم عشقبازی با دستان تو
پوسیدن نیلوفر را روی این لجنزار به تماشا نشستم
و چشمانم را به روی ضجه های یک فرشته
بستم، کبود شده از ضربه های وحشی باد .
آخ ذهنم سرد است!
آتشی بگیران شاید کمی گرم شود.
قصه امان به کجا رسید؟
به انتهای این برزخ
به عمق این شهر آفت زده ی بی تفاوت منگ
و من...
و تو ...
و ما...
به تماشای از بین رفتن باکرگی دخترکی معصوم ایستاده ایم
و دست می زنیم برای سکوت خفقان آور این خراب آباد
و باز هم غرق می شویم در این عشق اساطیری
که نخ نما شده از پا خوردن های مداوم
و...
آخ !...آتشی بگیران شاید کمی گرم شود این ذهن پوسیده
قصه امان به کجا رسیده بود؟ ...
...

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386 23:3 توسط مونا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اشک هایم را به نخ کشیدم و از گردنت آویختم ...
چقدر این مروارید های سیاه به چشمان خسته ات می آید....


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته چهارم اردیبهشت 1387

هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386



پیوندها

ملوان خسته
خدایا شکرت برای اینکه ...
یک فنجان چای
ترشیده ها
دختر شرق
کاش شب دیدن تو همیشه یلدا بود
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
تنهاترین
فوتولیا
شیطان تسبیح به دست
خزان.سرد
با یاد تو همیشه عمرم تموم نمیشه
ذهن رسپی
لیلا.ساسان
خلوت تنهایی من ...
ایرج جنتی عطایی
مونامور
DNA
ری را
دختری که سلام نمی کند
بیراهه ای در آفتاب
حرف های من با خودم
مترسک فیلسوف
شب_تنها
پارادیس
دل کوچولو
مرهم سکوت
دور از خانه ... یادداشت های شبلی
اتوبوس متروک
ناله های تنهایی من
خوشه تلخ
اشک های کاغذی
تنها برای تو
آدم عجیب
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin